گویند حجاج بن یوسف را قصهیی دادند و گفتند از خدا بترس و بر مردمان جور مکن، حجاج به منبر شد که او به غایت فصیح بود. گفت: ای مردمان خدای تعالی مرا بر شما مسلط کرده است اگر من بمیرم از پس من شما از جور نرهید، با این فعل بد که شما راست و خدای تعالی را چون من بسیارند، اگرمن نباشم یکی از من بتر بیاید.